عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

159

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

زبير بن عبد المطّلب تهييج و فرياد خواهى زبيدىّ را شنيد گفت : حلفت لنعقدن حلفا عليهم * و ان كنّا جميعا اهل دار نسمّيه الفضول اذا عقدنا * يقرّ به الغريب لذى الجوار يعنى : سوگند مىخورم كه پيمانى عليه آن ستمگران ببنديم ، هر چند همگى مردم مكّه هستيم . چون آن پيمان را بستيم پيمان فضول نام مىگذاريم تا شخص غريب و ناآشنا به [ پشتگرمى ] آن در كنار ساكنان مكّه بيارامد . پس او و عبد الله بن جدعان برخاستند و قريش را به هم پيمانى و يارى فرا خواندند تا حق ستمديده را از ستمگر بستانند ، و قريش آنها را اجابت كردند و در خانه ابن جدعان پيمان بستند و پيامبر خدا - پيش از وحى - شاهد اين ، ماجرا بود و اين پيمان « حلف الفضول » است . امّا حلف المطيّبين ، پيمان ديگرى بود كه قريش با هم بستند ، كه چون فراهم آمدند دستان خود را به خوشبوى آغشتند پس با يكديگر دست دادند و سوگند خوردند و پيمان بستند . حلف المطيّبين - حلف الفضول . حلقة الخاتم . در تنگى به حلقه انگشتر مثل زنند چنان كه شاعر گفته : كأنّ فجاج الأرض حلقة خاتم * علىّ فما تزداد طولا و لا عرضا يعنى : گويى كه راههاى گشادهء زمين بر من چون حلقه انگشتر است و بر درازا و پهناى آن چيزى افزوده نمىشود . و با آن معمولا « كفّة حابل » ( حقله و دام شكارچى ) را به كار مىبرند . شاعر گفته : كانّ بلاد اللّه و هى عريضة * على الخائف المذعور كفّة حابل يعنى : تو گويى شهرهاى خداوند با آن فراخى ، از براى آدم هراسان و بيمناك مانند حلقه شكارچيان است . حلّة امرىء القيس . جامهء گرانمايهء امرء القيس . در مورد چيز خوبى كه اثر و پىآمد